تبليغاتX
عشق با دیدن تو
عشق با دیدن تو
با عرض سلام خدمت تک تک شما دوستانی که به این وبلاگ پر از غم وغصه سر میزنید

من علیرضا هستم از تبریز متولد ۹/۲/۱۳۶۵

یه شکست بزرگ باعث شد تا من این وبلاگ رو بسازم تا شما دوستانی که اهل منطق و انصافین

در مورد این مشکل من قضاوت و راهنماییم کنید

جریان از این قراره من ۴ ماهه قبل تو یکی از شهرک های تبریز به اسم شهرک باغمیشه تو پارک

مولانا یه دختری رو دیدم که دیونم کرد تو این مدت خیلی دنبالش گشتم اما نمی تونستم ببینمش

و وقتی هم می دیدمش با مادرش می اومد و من نمی تونستم پیشه مادرش کاری بکنم تا این که

یه روز کاسه ی صبرم لبریز شد و بدون اینکه خودشم متوجه بشه شمارمو گذاشتم تو کیفش خیلی

خوشحال بودم اون روز که اخر تونستم کاری بکنم غافل از اینکه تازه داشت بدبختی هام شروع

میشد مدتها نشستم منتظره تماسش هروز مثله دیونه ها اونجا میرفتم و می اومدم آخه من بچه

باغمیشه نیستم ولی بخاطرش وقتی مغازمون تعطیل میشد ساعت ۶:۳۰ عصر بدو میرفتم اونجا

که شاید امروز اومد و دیدمش بلکه دلم یه کم آروم بشه ولی حیف خیلی کم می اومدن و من چه 

بیاد چه نیاد مرفتم و منتظرش میموندم شاید که بیاد و وقتی هم که می اومد شده بودم محافظ

تا کسی بهش چپ نگاه نکنه اما اما غافل از اینکه ایشون دوست پسر داره من خوب می دیدم با

مادرش می اومد اونجا خیالم راحت بود که هر جا که میره با مادرش میره منم که این سادگی شده

بلای جونم تا اینکه امروز ۲۹/۱/۱۳۸۷ روزی شد که من تمامه وجودم تمامه زندگیم تمامه عمرم رو با

چشمای خودم دلشو دست کسی دیدم که هم سن و ساله پدرشه نه تیپش نه قیافش هیچ چیزش

لایق این زیبایی و نجابت عشقم که به این سادگی از دست دادمش نبود آتیش گرفتم سوختم کسی

نیست  که خاموشم کنه بغض گلمو گرفت دلم خون گریه کرد خواستم بیافتم دست وپاش ولی دیگه    

دیر بود با چشمام ناظره این همه بی انصافی بودم بازم ناشکری نکردم دیگه نمیدونستم چیکار

باید بکنم آخه یکی نیست بهش بگه دختر تو که رفتی طرف این میدونی که چقدر ریسک کردی

 اینجور آدما مثل لاشخور میمونن که با زبونشون فقط بلدن گول بزنن اینجور آدما فقط از روی

هوس میرن طرف یه دختر  ۱۵-۱۶ ساله یه دختری که ساده ست چرا خیلی از  دخترایی که ۱۵-۱۶ 

سال دارن نمیرن طرف اینجور آدما و میرن طرف اونی که هم ردیفشونه من فقط از این میسوزم که

بدجور گولت زده آخه خودت قضاوت کن اصلان در شان خانواده ی شماست که رفتی طرفش یکی

نیست که اینارو بهش بگه و از دسته اون نامرد نجاتش بده تا سرش به سنگ نخورده و پشیمون

نشده  این خدا  کجاست که خودش آگاهش کنه تا دیر نشده چون دوستش دارم نمیخوام

حتی یک لحظه اشک چشماشو ببینم ای خدا کجایی زخممو تسکین بدی کجایی که به این همه

بی انصافی جواب بدی با اینکه خبر داشت که من چه قدر دیوانه ام بی کسم درمانده ام هنوز هم که

هنوزه اشک چشمام خشک نشده الان که دارم اینارو براتون مینویسم به خاطره اینه که شمام 

یه لطفی به این دلشکسته ی عاشق بکنید و دعا کنید خدا از دو راه یکی شو بهم بده یا زودتر

خلاصم کنه یا چشماشو برای تمامه دلتنگیام هدیه کنه و منم از این بند خلاص کنه که

دیگه فکر و غصش داره نابودم میکنه. 

انشاا... که هیچ عاشقی درمونده نمونه { آمین یا رب العالمین } 

چقدر سخته :

هی فریاد بزنی و هیچ کس نشنوه

در حال پرپر شدن باشی و هیچ کس نبینه

بگی مشکل دارم و هیچکس درک نکنه

مثل یه میخ باشی و بی گناه زیر چکش له بشی

چقدر سخته ببینی عمرت داره میره و هنوز هیچ کار مهمی تو زندگیت نکردی

چقدر سخته ببینی کسانی که یه عمر دورت بودن حالا که بهشون احتیاج داری دورتو خالی میکنن

چقدر سخته که میبینی داری نابود میشی و هیچ کاری نمیتونی بکنی

چقدر سخته که ببینی همه چشماشونو رو تو میبندن چون دیگه بدردشون نمیخوری

چقدر سخته که میبینی جوونی و همه فقط می خوان تا اونجاییکه جون داری ازت بیگاری بکشن

چقدر سخته بین کسانی زندگی کنی که نه تو رو میبینن و نه صداتو میشنون

چقدر سخته همه اینا رو ببینی و بعد همه هی میگن که میخوان کمکت کن ولی هیچ کاری نمیکنن

سخت تر از همه اینا اینه که میبینی هیچ وقت رو کمک کسی حساب نکردی و رو پای خودت ایستادی. حالا که به این روز افتادی همه تنهات ميذارن.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 3:14  توسط علیرضا | 

اگر باد بودم مي وزيدم اگر ابر بودم مي باريدم اگر مهر بودم مي تابيدم اگر خدا بودم مي آفريدم

                                    تا بداني دوستت دارم

اگر بادبودي چون برگ خزان خودرا به دستت مي سپردم اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم

اگر مهر بودي در پرتوات خود را گرم مي کردم اگه خدا بودي به تو ايمان مي آوردم 

                                   تا بداني دوستت دارم

اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم از تو خورشيد با شکوهي به وجود مي آوردم

تو را نسيم ملايمي ميکردم از تو خداي بزرگي مي ساختم

                        تا بداني فقط تو را دوست دارم

حدس میزنم شبی مرا جواب می کنی و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 2:43  توسط علیرضا | 

بهترين بود دلم سوخت برايش چكنم

اي خدا با چه زباني صدايش بكنم

بهترين منظرچشممََ قد رعنايش بود

واي اورفت نماندجان به فدايش بكنم

كاش مجنون صفت اندر پي اومي گشتم

همه هستي بدهم خويش گدايش بكنم

واي اگربگذرد ازمنزل ويرانه من

ترمه واطلس وياقوت ردايش بكنم

بي خبررفت شبي من كه خودم مي دانم

ترس ازآن داشت كه ازيار جدايش بكنم

يك شبي خفته پريشان گدايي ديدم

كه شنيدم زتوگفتي كه برايش چكنم

عاقبت جان بدهم تا كه زهجرت برهم

توكجايي كه من اين نذر ادايش بكنم

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 2:35  توسط علیرضا | 

اون شب دونستم كه دلم رو بردي

به جاش به من هزار تا غم سپردي

اون شب چقدر غريب وتنها بودم

همش با حسرت فكرفردا بودم

نگفتم ازگريه چشام كه خشكيد

به تاريكي كرده عادت نه خورشيد

شنيدن حرفام، واست عجيب نيست

حالا دونستم،چشم تونجيب نيست

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 2:33  توسط علیرضا | 
چقدر سخته توی چشمای  کسی نگاه کنی که تمام مهرت رو ازت دزدیده و بجاش یه زخم همیشگی به قلب تو هدیه داده و بجای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی هنوز دوسش داری . . .
     

چقدر سخته که دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته  تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی . . .

     

چقدر سخته گل آرزوهاتو  توی باغ دیگه ای ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و آروم زیر لبت بگی :                                                                                                  

                        گل من باغچه نو مبارک .  .  . !

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 2:25  توسط علیرضا | 

          

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 0:3  توسط علیرضا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مدیریت وبلاگ: علیرضا منتظر نظراته چاره سازتون هستم ممنون

نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM